فهرست مطالب
Toggleآشنایی با واژهها و معنی آنها یکی از مهمترین بخشهای یادگیری درس فارسی است. دانشآموزان پایه پنجم دبستان برای درک بهتر متنهای کتاب فارسی، لازم است با معنی کلمات فارسی پنجم دبستان آشنا باشند.
در این مطلب مجموعهای از واژههای مهم فارسی پنجم دبستان همراه با معنی آنها آورده شده است تا دانشآموزان بتوانند هنگام مطالعه درسها، معنی لغات مهم فارسی پنجم دبستان را راحتتر پیدا کنند، کلمات سخت فارسی پنجم را یاد بگیرند و مفهوم متون درسی را بهتر بفهمند.
جدول معنی کلمات فارسی پنجم دبستان
در جدول زیر، مجموعهای از معنی کلمات فارسی پنجم دبستان برای کمک به مطالعه و یادگیری بهتر دانشآموزان پایه پنجم آورده شده است.
| واژه | معنی |
| استعمار | تسلط پیداکردن کشوری قوی بر کشوری ضعیف |
| ايثار | ديگری را بر خود ترجيح دادن، گذشت كردن از حق خود، از خود گذشتگی |
| اندوختن | جمع كردن و پسانداز كردن، ذخيره كردن |
| باختر | مغرب |
| بالين | رختخواب، بستر |
| بدرقه كردن | همراهی كردن مهمان يا مسافر |
| برافراشته | بالا برده |
| بن | بوته ، ريشه، درخت |
| بوم | زادگاه، سرزمين، زيستگاه |
| بهروزی | نيکبختی، خوشبختی |
| بیرق | پرچم |
| پايداری | ايستادگی، پافشاری، مقاومت |
| پايندگی | پابرجا بودن، هميشگی، جاودانگی |
| پرتو | روشنایی، درخشش نور |
| پيرايه | آنچه سبب زيبایی چيزی شود، ابزار آراستن، زينت و زيور |
| پيشه | كار، حرفه، شغل |
| تابناک | روشن و درخشنده |
| تازيانه | رشتههایی از چرم كه برای راندن چهارپايان به كار میرود. |
| تأسيس كردن | بنا كردن، بنياد نهادن، پايه گذاری كردن |
| تالاب | جایی که آب در آن جمع شود و بماند، آبگیر، برکه |
| تدبیر | انديشيدن به منظور پيدا كردن راه حل برای مشكل يا مسئله، انجام دادن درست كارها، چاره انديشی |
| تلفیق | با هم آوردن، مرتب کردن، در هم آمیختن |
| توشه | خوراک اندک يا خوراک برای مدت معینی، بهويژه آذوقهی سفر |
| جامه | لباس، پوشاک، تنپوش، رخت |
| جفا | ستم، ظلم، بيداد |
| چابک | بهسرعت حركت كننده، تيزپا و سريع، چالاک |
| چيرگی | برتری، چيره شدن، تسلط |
| حصار | ديوار |
| حوادث | رويدادها، پيشامدها |
| خارا | نوعی سنگ سخت |
| خاوران | مشـرق، محـل درخشش خـورشيـد |
| خروشيدن | بانگ و فرياد برآوردن، به پا خاستن |
| خطاب | كسی را طرف صحبت قرار دادن |
| در اِستاد | پافشاری كرد، اصرار ورزيد |
| درگاه | آستانهی در، جای ورود، محل داخل شدن |
| ديار | سرزمين، ناحيه، طرف و سمت |
| ُرست | روييد |
| رَست | رها شد، آزاد شد |
| رشيد | خوش قامت، دلاور، كسي كه قامت بلند و كشيده دارد |
| رويش | روييدن، رشد کردن |
| زرنگار | طلا کاری شده، باارزش |
| زورآزما | كسی كه با ديگری دست و پنجه نرم میكند، پهلوان، كسی كه قدرت نمايی میكند |
| ژرف | عميق، گود |
| سايه افكندن | توجه كردن، متوجه احوال كسی گرديدن، كسی را در پناه خود آوردن |
| سرا | خانه، كاشانه، بنا |
| سرزنش | نكوهش، بازخواست كردن، ملامت |
| سرشتن | آغشتن |
| سرنگون شدن | از بين رفتن، واژگون شدن |
| سوگ وار | عزادار، اندوهگين، غمگين |
| سهمگين | ترسآور، هراسانگيز، خوفناک، مهيب |
| شرايط | موقعيت، اوضاع و احوال، وضعيت |
| شورانگيز | ايجاد كنندهی هيجان، هيجانانگيز |
| شيد | خورشيد، درخشنده، درخشان |
| شيردل | دلير، شجاع |
| ضامن | كسی كه مسئوليت كار شخص دیگری را به عهده میگیرد |
| ضايع | تباه شده، تلف شده |
| طمع | زيادهخواهی، حرص |
| عاطفه | محبت، مهربانی |
| عافيت | آسايش ، سلامتی و تندرستی |
| غايت | آخرين درجه ، پايان، نهايت |
| غفلت ورزيدن | توجه نكردن، بیاعتنایی كردن |
| غوطه | فرو رفتن در آب |
| فارغ | آسوده، راحت |
| فربه | چاق |
| فروغ | روشنايی، پرتو نور، درخشش |
| فضیلت | نيكويی، برتری |
| قادر | توانا، داراي نيرو و قدرت |
| قناعت | قانع بودن، به حق خود بسنده كردن |
| كارساز | مفيد و اثرگذار، كارگشا |
| كامكار | نيکبخت، خوشبخت، پيروز |
| كاويد | جستوجو كرد، كاوش كرد |
| كاهلی | تنبلی، سستی |
| گذرگاه | راه گذر، محل عبور |
| گراييدن | رو آوردن، پذيرفتن |
| گلگون | سرخ رنگ، به رنگ گل سرخ |
| لیل | شب |
| ماکیان | مرغ خانگی |
| مانع شدن | جلوگيری كردن، منع كردن |
| ماهر | كاردان، كسی كه كاری را به خوبی انجام میدهد |
| متانت | سنجيده رفتار كردن، با ادب و احترام رفتار كردن |
| محاصره | دور چيزی را گرفتن، بر جایی يا كسی هجوم بردن |
| محال | كار نشدنی، غير ممكن |
| محنت | رنج ،سختی |
| مردار | جسد حيوان، حيوان مرده، لاشه |
| مسكين | بينوا، بيچاره، نيازمند |
| مشتاق | بسیار علاقهمند، آرزومند |
| مصیبت | رويداد دردناک و غمانگيز ، رنج و سختی |
| معاصر | همزمان، همدوره |
| ملاطفت | مهربانی، محبت |
| مهيب | ترسناک، وحشتناک، هراسانگيز |
| ناگوار | ناپسند، ناشايست |
| نكوهيده | زشت، ناپسند |
| نواحی | ناحيهها، منطقهها، بخشها |
| هجوم | حملهی ناگهانی، تاختن، يورش |
| هراس انگيز | ترسناک، وحشتناک، ترسآور |
| هلاک | نابود كردن، از بين بردن |
| يأس | نااميدی، دلسردی |
| يورش | حمله، هجوم، تاخت و تاز |
اولین نفری باشید که از اخبار و اطلاعیههای مرتبط با پایه تحصیلیتان باخبر میشود!
فایل کلمات فارسی پنجم دبستان
سخن پایانی
آشنایی با لغتهای مهم درس فارسی پنجم به دانشآموزان کمک میکند متنهای درسی را روانتر بخوانند و مفهوم آنها را بهتر درک کنند. وقتی معنی لغات دشوار مشخص باشد، فهم داستانها، شعرها و تمرینهای کتاب نیز سادهتر میشود. مرور این واژهها در کنار مطالعه درسها میتواند به تقویت دایره واژگان دانشآموزان کمک کند و یادگیری درس فارسی را برای آنها آسانتر و لذتبخشتر سازد.