جدول معنی کلمات مهم فارسی پایه چهارم دبستان

معنی کلمات مهم فارسی پایه چهارم دبستان

اگر دانش‌آموز پایه چهارم دارید باید بدانید در پایه چهارم دبستان، متون درسی پیچیده‌تر می‌شوند و نیاز به دایره واژگان وسیع‌تری برای درک بهتر مفاهیم وجود دارد. دیگر درک معنی کلمات کافی نیستند؛ دانش‌آموز باید با مترادف‌ها و متضادهای واژه‌های کلیدی هر درس نیز آشنا باشد تا بتواند به خوبی منظور نویسنده یا شاعر را درک کند.

این جدول معنی لغات فارسی چهارم دبستان، با کمک هدف به دانش‌آموزان برای کسب نمرات بهتر در امتحانات و تقویت سبک نگارش آن‌ها طراحی شده است.

واژه‌های مهم فارسی چهارم دبستان

در این بخش، معنی چند واژه مهم کتاب فارسی چهارم دبستان را می‌خوانید. دانستن این واژه‌ها به فهم بهتر درس‌ها و تقویت دایره لغات کمک می‌کند.

  • آفاق: اُفق‌ها، جمع افق
  • آوخ: دریغ، افسوس
  • اجابت: پاسخ دادن، برآوردن
  • اعتبار: آبرو، ارزش، قدر
  • الکن: کسی که هنگام صحبت زبانش گیر می‌کند.
  • پارسا: پرهیزگار، پاک‌دامن
  • پرخاش: ستیزه‌جویی، درشتی

اولین نفری باشید که از اخبار و اطلاعیه‌های مرتبط با پایه تحصیلیتان باخبر می‌شود!

جدول معنی کلمات فارسی چهارم دبستان

در جدول زیر، مجموعه‌ کاملی از معنی کلمات فارسی چهارم ابتدایی برای کمک به یادگیری دانش‌آموزان آورده شده است:

واژهمعنی
آرامشآرام بودن، آسودگی
آسیابدستگاهی برای خرد کردن و آرد کردن گندم ، جو و دانه‌های دیگر
آشتی کنندصلح کنند، پس از قهر و نزاع با هم سازش کنند و دوست شوند.
آفریندرود
آمادهحاضر، مهیا
آموختیاد داد، یاد گرفت
آموختنیاد دادن، یاد گرفتن
آوازصدا، بانگ، نغمه، سرود، آهنگ
آویختآویزان کرد، آویزان شد
آیتنشانه، علامت، دلیل
ابداعنوآوری، چیزی را از نو پدید آوردن، ایجاد کردن
ابوالعجایبپدر شگفتی‌ها، صاحب شگفتی‌ها
اتفاقرویداد، پیشامد، حادثه
اثاثوسایل، ابزار
اثرنشان، علامت
اجتماعگروه، گرد هم آمدن، جمعی از دسته‌های انسانی
اجلپایان زندگی، زمان مرگ
احسنتآفرین
اختراعپدیدآوردن، درست کردن، ایجاد کردن
ارادهخواست، میل، تصمیم
اربابمالک، شخص بزرگ، کسی که در زمان قدیم قدرت، زمین و سرمایه‌ داشت.
ارغوانیرنگ قرمز مایل به بنفش
ارمغانهدیه، سوغات
از پساز پشت
اساسپایه، بنیان
استعدادآمادگی، توانایی
استقبالبه پیشواز کسی رفتن، پیشواز
استوارپایدار، پابرجا، محکم
اسرارجمع سرّ، رازها
اشتیاقعلاقه‌مندی، میل زیاد، شوق فراوان
اشکالعیب، نقص، کمبود
اطفالکودکان، خردسالان، جمع طفل
اعتراض کردایراد گرفت
اعتقادباور، ایمان، عقیده
افزودهاضافه شده
افکندانداخت، پرت کرد
اقامت گزیدمدر جایی ساکن شدم، ماندم
التماس کناناصرارکنان، درخواست‌کنان
انبوهبسیار، زیاد، فراوان
انتظارچشم به راه بودن، امید داشتن
اندردر
اندک اندککم کم، آهسته آهسته
اندوختجمع کرد، گردآوری کرد، پس انداز کرد
اندوهناراحتی، غصه
اندوهگینغمگین، غصه‌دار، سوگوار
اوایلجمع اول، ابتدا
ایجاد کردنپدید آوردن، به وجود آوردن، ساختن
باخترمغرب، مقابل خاور (مشرق)
بازدوباره، از نو
بازرگانتاجر
بازگو کردنسخنی را دوباره گفتن، بیان کردن
بازیگوشکسی که بیشتر به فکر بازی و تفریح است
بالاخرهسرانجام، عاقبت
بامبالای ساختمان، پشت بام
بامدادصبح زود، اول صبح
بَرمیوه
برافراشتهبالا برده، بالا گرفته شده
بُرّاندارای خاصیت یا توانایی بریدن، بُرنده، تیز
بِرُبودرُبود، برد، دزدید
برخاستبلند شد
بردباریشکیبایی، صبر
برقصاعقه، درخشش نور
برکهگودی کوچک و کم‌عمقی از زمین که در آن آب جمع شده باشد، آبگیر
برگرفتبرداشت، گرفت
برگزیده شدنانتخاب شدن
برناجوان
بَسبسیار، خیلی، فراوان
بِسپارواگذار کن، بده
بشتافتشتافت، رفت، تند رفت
بکوشندکوشش کنند، تلاش کنند
بگشودباز کرد، گشود
بندطناب، ریسمان
بنده‌پروریرفتار دوستانه داشتن، مهربانی و لطف کردن
بُوَد باشد، هست
بهره‌رساندنفایده داشتن، مفید بودن، سود رساندن
به سر برده اندگذرانده‌اند
به شدتزیاده از حد، بسیار زیاد، فراوان
بیابندپیدا کنند
بیاموزمیاد بگیرم، فراگیرم
بی‌تاب بی قرار، ناآرام
بی د‌رنگفوری، بدون تاخیر، فورا
بیشهجنگل کوچک، جنگل
بی‌صبرانهزود، با بی‌طاقتی، با اشتیاق بسیار، ناآرام
بیندیشدفکر کند
بی‌وقفهبی‌درنگ، بدون توقف، پشت سرهم
پاسبانینگهبانی، پاسداری، مراقبت
پایداریایستادگی، مقاومت
پذیرفتقبول کرد، به عهده گرفت
پرفریببسیار حیله گر، نیرنگ باز
پَرّاندر حال پریدن، در حال پرواز
پرتوانپر نیرو، توانا، پرقدرت
پرشورپر حرارت، با هیجان
پر مهردوست داشتنی، گرم و دلنشین
پرهیز کردندوری کردن، خودداری کردن از انجام دادن کاری
پریشانآشفته، سرگشته، مضطرب
پشتکارتلاش برای انجام دادن کاری، با علاقه کاری را پیگیری کردن
پنداندرز، نصیحت
پوششلباس، هر چیزی که روی چیز دیگر را بپوشاند
پولادینساخته شده از فولاد، بسیار محکم، نیرومند
پهلواندلیر، شجاع، نیرومند
پهنگسترده، مسطح، پهناور
پهـنهمیدان، سطح
پی‌درپیپشت سرهم، پیوسته
پیشنهادنظر، رای، طرح
پیشینگذشته، قبلی، مربوط به گذشته
پیغامپیام
پیمودنطی کردن، پشت سر گذاشتن
تاب نیاوردندتحمل نکردند، طاقت نیاوردند
تاختحمله کرد، هجوم آورد
تازانبا سرعت، پرشتاب
تالیفگردآوری، نوشتن کتاب یا جزوه
تپشتپیدن، جنبش، حرکت
تپیدجنبید، حرکت کرد، بی قرار شد
تجارتبازرگانی کردن، داد و ستد، معامله
تحسین‌آمیزآمیخته به ستایش و آفرین گفتن، همراه با تعریف و تمجید
تحقیرخوار کردن، کوچک شمردن
تحقیقتلاش برای یافتن پاسخ دقیق و حل مسئله، پرس‌وجو، مطالعه‌ی دقیق
تحملصبر، شکیبایی
ترانهقطعه ی کوتاه خواندنی همراه با سازهای موسیقی
ترجیح دادنبرگزیدن، کسی یا چیزی را بر دیگران برتری دادن
تردیددودلی، شک
تَرک بگویندرها کنند، ترک کنند
تسخیرناپذیرمکان یا چیزی که به آسانی نتوان آن را به دست آورد، مکان یا چیزی که دسترسی به آن دشوار است.
تصمیم گرفتنقصد نمودن، اراده کردن
تعلق داشتنوابستگی داشتن، مال کسی بودن
تقصیرکوتاهی در انجام دادن وظیفه
تلف کردننابود کردن، هدر کردن
تناورتنومند، درشت، نیرومند، دارای ساقه‌ای بزرگ و قوی
تندربانگ رعد، صدایی که هنگام رعد و برق از آسمان به گوش می‌رسد.
تواننیرو، زور، قدرت
توراننژادی ایرانی در منطقه ی آسیای میانه
توفیقموفقیت، کامیابی
تهیخالی، پوچ
تیرهتاریک، سیاه‌
تیزبالسریع، تیز پرواز
تیغههر چیز که مانند تیغ باشد، لبه ی برنده ی شمشیر، چاقو
ثناستایش، ستودن
جامهلباس، هر چیزی که روی چیز دیگر را بپوشاند
جاودانیابدی، همیشگی، دائمی
جاهلنادان، بی‌خبر
جدیتتلاش و کوشش بسیار در انجام دادن کاری
جَستجهید، پرید
جَلا دادنشفاف و پاکیزه کردن، صاف و براق کردن
جلیلباشکوه، بلندمرتبه، بزرگ
جنبشحرکت، تکان
جنب‌وجوشتلاش و فعالیت بسیار، هیجان
جورواجورگوناگون، مختلف
جویپیداکن، بیاب
جویاجست و جوگر، جوینده
جهان افروزروشن‌کننده جهان
چابکتند و سریع، چالاک
چار شکل گفتاری چهار
چارهراه حل، تدبیر
چستچالاک، چابک
چندانهر مقدار، هر اندازه
چهرهرخ، صورت، روی
چیره دست ماهر، زبر دست، استاد
حاصل کردبه دست آورد، کسب کرد
حامیپشتیبان، نگهبان
حبسزندان، بازداشت
حدس زدمگمان کردم، پنداشتم، فکر کردم
حرفهپیشه، کار، شغل
حسرتاندوه، آه و افسوس
حسرت خوردنآه و افسوس کردن، حسرت کشیدن
حضورحاضر بودن، وجود
حکیمدانشمند، فیلسوف، طبیب
حملههجوم، یورش، تاختن
حول و حوشاطراف، گرداگرد، دور و بر
حومه اطراف
حیاتزندگی
حَیّ داورخداوند، پروردگار
حیلت‌سازحیله گر، مکار
خاطراندیشه، ذهن، حافظه، یاد
خامبیهوده، ناپخته و نسنجیده
خاورمشرق، مقابل باختر ( مغرب)
خُردکم سن و سال ، کودک
خُرَّمشاد، خوشحال، شادمان
خروشبانگ و فریاد
خروشانپرسروصدا
خشنودراضی، خوشحال، شادمان
خطاکار كسي كه كار نادرستي انجام داد، گناهكار
خِطّهسرزمين
خفتهخوابیده، به خواب رفته
خلاصرهايي، آزادی
خواجهبزرگ، سرور
خواه… خواه…بيان دو حالت مساوی، بیان برابری دو یا چند چیز
خوش آوازخوش صدا، خوش نوا
خوش‌ترخوب تر، راحت تر
خوش‌ خوانخوش آواز
خیره شدنتوجه عميق، نگاه كردن به چيزی
بدون برداشتن چشم از آن
دانش‌اندوزیعلم‌آموزی، یادگیری، فراگیری دانش
داوریقضاوت کردن
دایر شدنتشکیل شدن، ایجاد شدن
دایه پرورش دهنده، پرستار کودک
در فِکَنَدانداخت، رها کرد، افکند
درگذرمبمیرم، از دنیا بروم
دریافتمدانستم، فهمیدم
دژحصار، قلعه
دشواریسختی، زحمت، مشکل
دل‌انگیززیبا، جالب
دلتنگغمگین، اندوهگین
دل‌داری دهدهمدردی کند، غم‌خواری کند
دل‌سوزمهربان، غمخوار
دلنشینجذاب، زیبا و قشنگ
دلهرهنگرانی
دملحظه، زمان کوتاه
دمیلحظه‌ای
دیرینقدیمی
ذاتوجود، هستی
ذوقشور و شوق، علاقه و توانایی
ذهنمحل فکر، اندیشه
راسواحد شمارش چهارپایان، سَر، اول هر چیز
رامشآرامش، آسودگی، نشاط، شادابی
رَبّ جلیلخدای بلندمرتبه، خدای بزرگ
رحممهربانی، بخشیدن
رخصورت، چهره، گونه
رخسارروی، چهره، سیما
رشیدراست قامت، دلاور
رَمهگله
روشندرخشان، تابان، آشکار، واضح
رویداداتفاق، رخداد، حادثه
رهروراه‌رونده، کسی که به راهی می‌رود.
رَهیراهی
زاریگریه‌ی سوزناک، گریه کردن با صدا و ناله
زاغپرنده‌ای از خانواده‌ی کلاغ در اندازه‌ها و رنگ‌های مختلف
زاغکزاغ کوچک
زمزمهآوازی که به آهستگی و زیر لب خوانده شود.
زندگانیزندگی، مدت عمر
زهچله‌ی کمان
زهره‌اش بُریدترسید
زیستنزندگی کردن
زیناز این
زینت دادآراست، تزیین کرد
سابقگذشته، قبل
ساماننظم و ترتیب
سامان دادنبه ترتیب چیدن، منظم کردن
سپاهلشکر، گروه بزرگی از جنگجویان
سپری شدبه پایان رسید، به اتمام رسید
سحرانگیزجادویی، بسیار شگفت‌انگیز
سراغپی‌چیز رفتن، دنبال کردن چیزی
سرانجامعاقبت و پایان کاری
سربلندیسرافرازی، افتخار
سرپنجهپنجه دست، سر انگشتان
کنایه از نیرو، توانایی و قدرت
سرگذشتشرح حال
سرمشقنمونه، الگو
سطریک خط از نوشته
سقّاکسی که به تشنگان آب می‌دهد
سقوطافتادن
شادکامخوشحال
شکر سخنشیرین سخن، شیرین گفتار
شگفت‌انگیزتعجب‌آور، عجیب و غریب
شگفت‌زدهکسی که تعجب کرده، متعجب
شگفتیتعجب، حیرت
شنیدستمشنیده‌ام
شوقمیل، علاقه ی فراوان به چیزی
شهبازیک پرنده‌ی شکاری سفیدرنگ با پنجه و منقار قوی
شیرین زبانشیرین گفتار، شیرین بیان، شیرین سخن
شیوهراه و روش
صاحبدارنده، مالک
صبرشکیبایی، بردباری
صحنهمنظره‌ای واقعی یا خیالی که رویدادی را نشان می‌دهد
صلاحشایسته، مصلحت
صمیمییکدل، همدل
صوابراست، درست
صیادشکارچی
صیدشکار
طبعذوق و استعداد
طبل غازیطبلی که در پیشاپیش لشکر به صدا در می‌آمد، طبل جنگی
طبلهصندوقچه
طعممزه
طعمهخوردنی، خوراک
طغیاناز حد خود گذشتن، بالا آمدن آب دریا
طوفان / توفانباد سخت و تند، تندباد
طوقگردنبند، آنچه که گرد چیزی را فرا گیرد، خطی رنگی شبیه حلقه‌ی دور گردن بعضی از جانوران به ویژه کبوتران
عاجزناتوان، درمانده
عدلانصاف، عدالت، رعايت برابري
عطارعطر فروش
علاّفبیکار
علم کند برپا کند ، معرفی کند، مشهور سازد
عملياتفعالیت‌ها، کارها
عملیات جنگيکارهای مربوط به جنگ، حمله
عهدهمسئولیت، وظیفه
عيبنقص، کمبود
غُرّاندر حال غریدن، غرّش کنان
غلامنوکر، خدمتکار
غوغا سر و صدا
غوكقورباغه
فاشآشکار، ظاهر
فرصتوقت، زمان
فرود آيدپایین بیاید
فروزانتابان، درخشان
فزایبیفزای، اضافه کن
فضلبخشش
فعالپر کار، کوشا
فعالیتکوشش، تلاش
فکندافکند
فلاناشاره به شخص نامعلوم
فناوریاستفاده از علم در کارهای مختلف مانند پزشکی، بازرگانی کشاورزی و غیره
فیلسوفان دانشمندان علم فلسفه، جمع فیلسوف
قافلهکاروان، گروه همسفر
قالبقطعه، تکه، پاره
قامت قد و بالا، اندازه
قریحهذوق، استعداد
قسمسوگند
قشرلایه، پوسته
قصداراده، نیت، مقصود
قضاتقدیر، سرنوشت
قطعاتقطعه‌ها، تکه‌ها
کامرانپیروز، موفق
کامرواموفق، کسی که به آرزو و خواسته‌هایش رسیده است.
کانکه آن
کایکه ای
کَرَملطف، جوان مردی، بزرگوارى
کژدمعقرب
کمانابزار تیراندازی
کمیابآنچه کم است، چیزی که به راحتی در دسترس نیست
کنجگوشه
کنیزکخدمتکار، زنی که برده باشد
کوچمهاجرت، از جایی به جایی رفتن
کولشانه، دوش
کهنسالپیر، سالخورده
گامقدم
گاهوارهگهواره
گذرگاهمحل عبور، جای گذر
گران بهاقیمتی، با ارزش
گریزانگریزنده، شتابان
گریستنگریه کردن
گفتارسخن
گلگونسرخ رنگ، به رنگ گل سرخ
گمانحدس، خیال، اندیشه
گواراخوب، لذت‌بخش
گوهرفشانیگوهر فشاندن، پراکندن مروارید
گوییمثل اینکه، مانند اینکه
گُهرگوهر، مروارید
لاشهجسد
لبریزپر، لبالب
لحظهزمان خیلی کوتاه
لحظه شماریانتظار کشیدن، پیاسته منتظر کسی بودن
لطفمحبت، مهربانی
لطیفملایم، نرم
لفظزبان
ماتم بردتعجب کردم، حیرت کردم
ماسواموجودات، مخلوقات، غیر از خدا
مانعجلوگیری کننده، سد
ماهرزبر دست
متجاوزستمگر، کسی که به دیگران ظلم می‌کند
متحیرسرگشته، شگفت زده، حیرت زده
متغّیرخشمگین، عصبانی، دگرگون
متفکرانهدر حال فکر، اندیشمندانه
محالنشدنی، غیرممکن
محتاجنیازمند
مختصرکم، کوتاه، گزیده
مدارابا نرمی و ملايمت رفتار کردن
مرغانپرندگان
مرورمطالعه کردن مطلبی به صورت تند، بازخوانی
مستجابپذیرفته شده، برآورده شده
مسکینفقیر، تهی‌دست
مسئولیتبر عهده داشتن وظیفه‌ای، موظف بودن به انجام کاری
مشامبینی
مشتاقدارای شوق، آرزومند
مشکماده‌ای روغنی بسیار معطر و خوش‌بو
معتدلآب و هوایی که نه گرم است نه سرد
معذرت‌خواهیعذرخواهی
معلّقآویزان
مغفرتبخشش گناهان، آمرزش
مقابلهرو‌به‌رو، رویارویی، مواجهه
مقصودنیت، خواسته، آرزو
مکتبمحل درس خواندن، نام مدرسه در گذشته
مکرفریب، حیله
منتظرچشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد
موشکموش کوچک
می‌لنگیدلنگان لنگان راه می‌رفت، در راه رفتن ناتوان بود
ناپسندنامناسب
ناچارناگزیر، مجبور
ناهماهنگیبی‌نظمی
نشاطشادی، شوق
نشاط‌انگیزشادی‌بخش، آنچه موجب شادی می‌شود
نشانعلامت، نشانه
نشانیدگذاشت، قرار داد
نظاره می‌کردنگاه می‌کرد، تماشا می‌کرد
نفوذناپذیرغیرقابل نفوذ، غیرقابل عبور
نقصعیب، کمی و کاستی
نگون‌اَقبالبدبخت، تیره‌بخت
نگینسنگ قیمتی که روی انگشتر می‌گذارند.
نهاده استقرار داده است
نهانپنهان، مخفی
نهانیپنهانی
نیرومنددارای زور و قدرت قوی
نیک‌نامیمعروف بودن به خوبی
نیلیرنگ آبی تیره، کبود، رنگ
نیمروزمیان روز، وسط روز
واپسینآخرین، پایانی
وادار کردنمجبور کردن
وارونهبرعکس
وحوشجانوران وحشی، جانوران اهلی نشده
وحیآنچه از سوی خداوند بر پیامبران نازل شود.
وصف ناپذیرغیرقابل توصیف، وصف نشدنی
وطن کردناقامت کردن در جایی، مسکن گرفتن
ویژهخاص، مخصوص
هاج و واجشگفت‌زده، گیج
هجومحمله‌ی ناگهانی، یورش، تاخت
هراسترس، احساس نگرانی
هماپرنده‌ی افسانه‌ای که اگر سایه‌اش بر سر کسی بیفتد، آن شخص سعادتمند می‌شود.
همتاهمانند، مثل
همهمهسر و صدا
هیجانشور و شوق
هینبدان، آگاه باش
یزدانخداوند، پروردگار
یک چندمدتی، چندی
یک غازیبی‌ارزش، ناچیز

نتیجه‌گیری

تسلط بر واژگان کتاب فارسی چهارم، زیربنای یادگیری دروس فارسی پایه‌های بالاتر است. وقتی دانش‌آموز معنی دقیق کلمات را بداند، درک مطلب برای او ساده می‌شود و اشتیاق بیشتری برای خواندن درس‌ها خواهد داشت. این جدول کامل معنی کلمات فارسی چهارم با جواب کمک می‌کند تا مطالعه فارسی از یک «تکلیف درسی» به یک «مهارت کاربردی» برای آینده دانش‌آموزان تبدیل شود.

به این مطلب امتیاز دهید

اشتراک گذاری مطلب :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اولین نفری باشید که از اخبار و اطلاعیه‌های مرتبط با پایه تحصیلیتان باخبر می‌شود!

مقالات مرتبط

توجه داشته باشید

دکمه «ثبت‌نام» در این مقاله صرفاً جهت پیش‌ثبت‌نام در مدارس سلام است و ارتباطی با سامانه مای‌مدیو، ثبت‌نام کتاب و سایر سامانه‌ها ندارد.